تبليغاتX
پیش از دمیدن خورشید - برداشت 3

 

جهان خفته است .

صدای زوزه می آید و ماه هم می تابد .

ساعت در راه است!

..

پس همان به که بمیرم،

 ... که بمیرم وبا شما نگویم که دل نیمه شبی ام به چه می اندیشد ؟

 

باد، ملایم می وزد،

واین یعنی:    ساعت فرا رسیده !

.

.

.

چند ثانیه سکوت

.

.

و ... کار تمام شد . هم اکنون من مرده ام !

 

 

 

این تارتنک عجول را ببین ! 

 .. چه می خواهی از من !؟؟

 

+   86/07/01ساعت 1:9  محسن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چشمانم پاک است و
در دهانم هیچ تهوعی نیست !
ببین :
چه رقاص وار قدم بر میدارم .
کودک گشته ام،
بیدار شده ام،
... اینک مرا با خفتگان چه کار ؟!




توضیح: تنها ، مطالب بدون عنوان
متعلق به نویسنده ی وبلاگ میباشد!

نوشته های پیشین
87/01/01 - 87/01/31
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
پیوندها
آن روی دیوار دل
1001 شب
خیال تو
رویاهای زندگی
شاپرک ناز من
داستان کوتاه - شعر
تنهاتر از خورشيد
خنده ي تلخ
صبح روز بعد
دولفي
تنهاترين تنها
آن روز که ديوانه شدم..
خزان دخت
حرف هايي براي نگفتن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان