|
هر شب در رویاهایم، یواشکی به اتاقم می آید ! کمی حرف می زنیم و بعد سرش را روی سینه ام میگذارد و هر دو به خواب میرویم . ... درست پیش از سپیده دم از خواب برمی خیزم ، اما او را نمی بینم ! ... نگاهم را نیمه باز به اطراف می چرخانم ، تنها.. تنها.. چند تار موی خرمایی ! |
|
+
86/07/26ساعت 1:39 محسن |
|
|
ساعتی پیش ، ... جرعه ای از جام وجودش را به من تعارف کرد ! و من با همان یک جرعه مست شدم . تنها.. با همان یک جرعه ! مثل شراب کهنه : ... شیرین شیرین تلخ بود . اما ، عجب مستی ای داشت شراب اش ! |
|
+
86/07/22ساعت 3:58 محسن |
|
|
پنجه در پنجه ی باد ایستاده ام، باد می وزد و در من می پیچد . با خود می گویم : بگذار تقلا کند، تاب و توان ام بیش از اینهاست . اما ، . .. اما از خواب که می پرم : درختی را می بینم ، ... زانو زده ، در برابر باد ! |
|
+
86/07/19ساعت 1:8 محسن |
|
|
با نگاه عجیب ات به من خیره می شوی ! من می پرسم : ... چیزی شده ؟ پاسخ می دهی : نه ، .. فقط ... حرف ات را تمام نگفته ای ، که به آسمان اشاره می کنم : ببین ، ... پرنده ! و تا به خود بیایی ، ... بوسیده ام زیر گلویت را ! |
|
+
86/07/16ساعت 2:24 محسن |
|
|
تو بهار را دوست داری، و من پاییز را . اگر تو چند گام به جلو بیایی، و من چتد گام به عقب بنشینم، در تابستانی گرم و بلند به هم خواهیم رسید ! |
|
+
86/07/16ساعت 0:41 محسن |
|
|
زندگی یعنی : دیدن دنیا در یک دانه ی شن . و بهشت ، در یک گل وحشی ! تسخیر بی نهایت ، در کف دستان تو ... و جاودانگی ، تنها در ساعتی ! |
|
+
86/07/09ساعت 0:26 محسن |
|
|
هیچ عشقی در صلح نیست . کسی که در جستجوی آرامش است ، از دست رفته است ! عشق وقتی آرام می گیرد ، که ما به مرگ نزدیک باشیم !
|
|
+
86/07/08ساعت 2:12 محسن |
|
|
کلام از نگاه تو شکل می بندد ، و نگاه از صدای تو ایمن می شود . چه مومنانه ، .. نام مرا آواز می کنی !؟ . .. و با این همه ... با این همه ، چه بالا چه بلند پرواز می کنی !؟ |
|
+
86/07/08ساعت 2:4 محسن |
|
|
همین که هستی کافیست. دور از من، بدون من، ... چه فرقي ميكند ! گل كه مي خري خوب است. براي من نيست ؟ نباشد، همين كه رختمان زير يك آفتاب خشك مي شود ، كافيست ! |
|
+
86/07/06ساعت 2:9 محسن |
|
|
از نیمه ی شب، گذشته ، و ستاره ها می درخشند ، و آسمان پیر، درست به چشمانم خیره شده ، و متعجب می گوید : ... چرا در خواب نیستی ؟ نفس عمیقی می کشم و آرام و بی حوصله می گویم : . .. روز بر چشمانم سنگینی می کند . .. روز ! |
|
+
86/07/03ساعت 2:46 محسن |
|
|
تلفن را بر می دارد ، ولی به هیچ کس زنگ نمی زند ... گهگاه خواب عشق اش را می بیند : " عشق ما واقعا نمی تواند تمام شود" " ما تازه شروع کرده ایم ..." اما می داند باید سعی کند که ، صبر داشته باشد . جایی کسی برایش می گرید ، صبر داشته باشد . روزی لبخندی فرا می خواندش ، صبر داشته باشد . کسی برای رسیدن به او تلاش می کند . یک جوری، یک وقت، یک جایی .. صبر داشته باش ! |
|
+
86/07/03ساعت 2:24 محسن |
|
|
چه لازم است بگویم ، که چه مایه می خواهم ات ؟! چشمان ات ستاره است و .. دل ات اشک . ... به راستی : چه لازم بود بگویم ، که چه مایه می خواستم اش ؟ !
|
|
+
86/07/02ساعت 1:13 محسن |
|
|
در راه زندگی، با این همه تلاش و تمنا و تشنگی، با این که ناله می کشم از دل که: ... آب ... آب ! دیگر حتی فریب هم به سرابم نمی برد !
. .. پر کن پیاله را ... !
|
|
+
86/07/01ساعت 11:45 محسن |
|
|
جهان خفته است . صدای زوزه می آید و ماه هم می تابد . ساعت در راه است! .. پس همان به که بمیرم، ... که بمیرم وبا شما نگویم که دل نیمه شبی ام به چه می اندیشد ؟ باد، ملایم می وزد، واین یعنی: ساعت فرا رسیده ! . . . چند ثانیه سکوت . . و ... کار تمام شد . هم اکنون من مرده ام ! این تارتنک عجول را ببین ! .. چه می خواهی از من !؟؟ |
|
+
86/07/01ساعت 1:9 محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چشمانم پاک است و
در دهانم هیچ تهوعی نیست ! ببین : چه رقاص وار قدم بر میدارم . کودک گشته ام، بیدار شده ام، ... اینک مرا با خفتگان چه کار ؟! توضیح: تنها ، مطالب بدون عنوان متعلق به نویسنده ی وبلاگ میباشد! |
| نوشته های پیشین |
|
87/01/01 - 87/01/31 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 |
| پیوندها |
|
آن روی دیوار دل 1001 شب خیال تو رویاهای زندگی شاپرک ناز من داستان کوتاه - شعر تنهاتر از خورشيد خنده ي تلخ صبح روز بعد دولفي تنهاترين تنها آن روز که ديوانه شدم.. خزان دخت حرف هايي براي نگفتن |
|
RSS
|