|
آنگاه که تو در پیرامون ام باشی، تنها چیزی که با تمام وجودم میخواهم، پرواز است: .. پریدن در تو . پریدن در تو: ... پیش از دمیدن خورشید ! |
|
+
86/06/31ساعت 23:16 محسن |
|
|
نزدیک تومی آیم، بوی بیابان میشنوم! به تو میرسم، تنها میشوم! کنار تو تنهاتر شده ام! از اوج تا اوج تو، من گسترده ام . از من تا من، تو گسترده ای . با تو برخوردم، به راز پرستش پی بردم : ... پیوستم! از تو به راه افتادم: ... به جلوه ی رنج رسیدم! و با این همه ای شفاف ، و با این همه ای شگرف: مرا راهی از تو به در نیست! زمین باران را صدا میزند .... ... من تو را ! |
|
+
86/06/29ساعت 15:14 محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چشمانم پاک است و
در دهانم هیچ تهوعی نیست ! ببین : چه رقاص وار قدم بر میدارم . کودک گشته ام، بیدار شده ام، ... اینک مرا با خفتگان چه کار ؟! توضیح: تنها ، مطالب بدون عنوان متعلق به نویسنده ی وبلاگ میباشد! |
| نوشته های پیشین |
|
87/01/01 - 87/01/31 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 |
| پیوندها |
|
آن روی دیوار دل 1001 شب خیال تو رویاهای زندگی شاپرک ناز من داستان کوتاه - شعر تنهاتر از خورشيد خنده ي تلخ صبح روز بعد دولفي تنهاترين تنها آن روز که ديوانه شدم.. خزان دخت حرف هايي براي نگفتن |
|
RSS
|